اصطلاحات صنایع غذایی با حرف W

  • تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۵/۲۳
اصطلاح انگلیسی: W/O emulsion
اصطلاح فارسی: امولسیون آب در روغن
مفهوم اصطلاح: تعلیق یا ثبات ذرات آب در چربی به طوری که ذرات آب فاز داخلی یا موقت و ذرات چربی فاز دائمی یا خارجی سیستم را تشکیل میدهد در این سیستم اگر روغن اضافه شود امولسیون آب در روغن به صورت هموژن باقی میماند
اصطلاح انگلیسی: warner , bratzler shear apparatus
اصطلاح فارسی: دستگاه برش وارنر ، براتزلر
مفهوم اصطلاح: دستگاهی است که با برش گوشت و مواد مشابه نرمی یا سفتی بافت آن را تعیین میکند
اصطلاح انگلیسی: warter hardness
اصطلاح فارسی: سختی آب
مفهوم اصطلاح: وجود املاح کلسیم و منیزیم مثل بی کربنات کلسیم و منیزیم و یا سولفات کلسیم و منیزیم در آب مورد مصرف در صنایع غذایی ، اندازه گیری آن بر اساس میزان معادل کربنات کلسیم بیان میشود
اصطلاح انگلیسی: washer
اصطلاح فارسی: دستگاه شستشو
مفهوم اصطلاح: دستگاهی که در صنایع غذایی برای شستشو محصولات مختلف و معمولا برای شستشو سبزی ها و میوه ها در کارخانه های کنسرو سازی به کار میرود
اصطلاح انگلیسی: water activity
اصطلاح فارسی: فعالیت آبی
مفهوم اصطلاح: معیاری است از آب قابل استفاده برای رشد میکرو ارگانیسم های درون مواد غذایی و عبارت است از نسبت فشار بخار آب غذا به فشار بخار آب خالص در شرایط مساوی از نظر فشار و دما

 

اصطلاح انگلیسی: water alkalinity
اصطلاح فارسی: قلیاییت آب
مفهوم اصطلاح: از خصوصیات شیمیایی آب کارخانه های مواد غذایی است و به کل املاح کربنات و بی کربنات در آب گفته میشود که با اسید سولفوریک ۰/۰۲ نرمال و معرف های فنول فتالئین و متیل اورانژ تعیین میشوند
اصطلاح انگلیسی: water holding capacity
اصطلاح فارسی: ظرفیت نگهداری آب
مفهوم اصطلاح: ظرفیت نگهدار ی آب به وسیله موادی مثل گوشت در مقابل فشار ، حرارت و غیره
اصطلاح انگلیسی: watery soft rot(fruits & vegetables)
اصطلاح فارسی: گندیدگی آبکی (میوه ها و سبزیها)
مفهوم اصطلاح: نوعی پوسیدگی میوه و مخصوصاً سبزی و عمل آن به ویژه اسکلروتینیا اسکلروتیوروم است
اصطلاح انگلیسی: wax
اصطلاح فارسی: موم
مفهوم اصطلاح: استرهای اسید های چرب سنگین و الکل های چرب که به صورت لایه ای در سطح برخی سبزی ها دیده میشود و از تبنخیر سریع رطوبت آنها جلوگیری میکند
اصطلاح انگلیسی: wax
اصطلاح فارسی: موم
مفهوم اصطلاح: موم
اصطلاح انگلیسی: waxy maize
اصطلاح فارسی: ذرت مومی
مفهوم اصطلاح: واریته ای از ذرت دانه ای که نشاسته آن فقط از مولکول های شاخه دار آمیلو پکتین تشکیل شده است و باعث پایداری بافت ژله ای غذا میشود
اصطلاح انگلیسی: Waxy rice
اصطلاح فارسی: برنج مومی
مفهوم اصطلاح: برنج اصلاح نژاد شده ای که تمام نشاسته آن از آمیلو پکتین تشکیل شده است.
اصطلاح انگلیسی: waxy rice flour
اصطلاح فارسی: آرد برنج مومی
مفهوم اصطلاح: آرد برنجی که نشاسته آن به طور تقریبا کامل از آمیلوپکتین تشکیل شده است.
اصطلاح انگلیسی: weak flour
اصطلاح فارسی: آرد ضعیف
مفهوم اصطلاح: آردی است که مقدار پروتئین آن کم و حدود %۸ است و کیفیت نان آن ضعیف است.
اصطلاح انگلیسی: weedy (tea)
اصطلاح فارسی: طعم علفی چای
مفهوم اصطلاح: طعم علف خشک در چای که نشان دهنده کیفیت نا مطلوب است.

 

اصطلاح انگلیسی: Weight loss
اصطلاح فارسی: کاهش وزن
مفهوم اصطلاح: کاهش وزن
اصطلاح انگلیسی: whey
اصطلاح فارسی: آب پنیر
مفهوم اصطلاح: مایعی است که بعد از جدا کردن لخته پنیر از شیر باقی میماند. شامل پروتئینهای محلول لاکتوز املاح و بعضی دیگر از ترکیبات باقی مانده از شیر است.
اصطلاح انگلیسی: whey protein nitrogen index(WPNI)
اصطلاح فارسی: اندیس نیتروژن پروتئینی آب پنیر
مفهوم اصطلاح: شاخص شدت حرارت فرایند روی پروتئینهای سرم شیر در تولید شیر خشک و عبارتست از میزان پروتئینهای واسرشت نشده پودر آب پنیر در یک گرم پودر شیر خشک.
اصطلاح انگلیسی: white spot(spoilage)
اصطلاح فارسی: لکه سفید (فساد)
مفهوم اصطلاح: نشو و نمای برخی کپکها به ویژه اسپورو تریکوم کارنیس روی گوشت از عوامل این نوع فساد یا آلودگی است.
اصطلاح انگلیسی: whole meal flour
اصطلاح فارسی: آرد گندم کامل
مفهوم اصطلاح: آردی است که از تمام قسمتهای گندم تولید شده است و سبوس و جوانه آنرا نگرفته اند.
اصطلاح انگلیسی: whole milk
اصطلاح فارسی: شیر کامل
مفهوم اصطلاح: به شیر طبیعی گاو که حداقل ۳/۲۵% چربی داشته باشد میگویند.
اصطلاح انگلیسی: width
اصطلاح فارسی: عرض ، پهنا ، وسعت
مفهوم اصطلاح: عرض ، پهنا ، وسعت
اصطلاح انگلیسی: wild rice
اصطلاح فارسی: برنج وحشی
مفهوم اصطلاح: برنج قهوه ای رنگی که پوسته خارجی آن جدا شده ولی سبوس آن به آن چسبیده است.
اصطلاح انگلیسی: wild yeast
اصطلاح فارسی: مخمر وحشی
مفهوم اصطلاح: مخمر های غیر از مخمر مورد نظر در فرایند بیوتکنولوژی گفته میشود مخمر مورد استفاده در یک فرایند برای فرایند دیگر وحشی محسوب میشود.
اصطلاح انگلیسی: winterization
اصطلاح فارسی: زمستانه کردن
مفهوم اصطلاح: مرحله ای از فرایند تصفیه روغن که در آن مولکولهای روغن با نقطه ذوب بالا از روغن مورد نظر جدا میشوند این عمل با سرد کردن روغن صورت میگیرد

 

اصطلاح انگلیسی: wiped film evaporator
اصطلاح فارسی: تبخیر کننده لایه جارویی
مفهوم اصطلاح: این دستگاه دارای یک استوانه دو جداره عمودی است که در بین دو جدار استوانه بخار قرار دارد و در مرکز استوانه محوری قرار گرفته که دارای پره های شعاعی است مواد غذایی مایع داخل استوانه به حرکت در می آید و در اثر تماس با جدار داخلی استوانه گرم و تبخیر میشود بخار آب حاصل از تبخیر پس از خروج از دستگاه در محفظه ای از فاز مایع جدا و موجب تغلیظ آن میشود

 

اصطلاح انگلیسی: wort
اصطلاح فارسی: عصاره مالت
مفهوم اصطلاح: مایعی که در اثر آبکافت نشاسته و مواد نشاسته ای به کمک آنزیم های مالت به دست می آید و از آن برای تهیه نوشابه های مالتی مثل ماءالشعیر استفاده میشود
مروری بر اصطلاحات صنایع غذایی با حرف W